هنوزم در پي ي اونم ..............كه ميشه عاشقش باشم
مثل ِ درياي ِ من باشه............منم چون قايقش باشم
هنوزم در پي اونم .................كه عمري مرهمم باشه
شريك خنده و شادي................رفيق ِ ماتمم باش
...
خدايا عشق ِ من پاك ِ..............اگرچه عشقي از خاك ِ
منم اون عشق ي خاكي............كه از عشق ِ تو دل چاكه
ميگن جوينده يابنده است..........ولي پاهاي ِ من خسته است
من حتي با همين پاها.............ميرم تا حدي كه جا هست
...
هنوزم در پي ي اونم .............كه اشكام و روي ِ گونه ام
با اون دستهاي ِ پر مهرش......كنه پاك و بگه جونم
بگه جونم نكن گريه منم اينجام....بذار دستات و تو دستام
تو احساس ِ من و ميخواي ....منم اي واي تو رو ميخوام
يه تعطيلات ِ بهاري ِ كوچولو...تا 1 خرداد
پ.ن:فكر ميكنيم !!!
(شايد در اوقات ِ فراغتمان درس هم خوانديم ! )
من از اون آسمون ِ آبي ميخوام
من از اون...شبهاي ِ مهتابي ميخوام
دلم از خاطره هاي ِ بد جدا
من از اون وقتهاي ي بيتابي ميخوام
من ميخوام يه دسته گل به آب بدم
آرزوهام و به يك حباب بدم
سيبي از شاخه حسرت بچينم
بندازم رو آسمون و تاب بدم
گل ِ اويون ِ بهار ِ دل ي من
يه بيابون لاله زار ِ دل ِ من
...
بازم يه بازي...
اما اينبار بازي آرزوها...
اول:....سعيد جان ممنون كه من و به اين بازي دعوت كردي...
اما...بگم خدا چه كارت نكنه...از اون روزي كه وبلاگت و خوندم تا حالا دارم فكر ميكنم چه آرزوهايي دارم !!!!!
امروز هم به قول ي نيلو ميخوام دلم و بسپرم به كيبرد...
...
يه چيزهايي هست كه هميشه سر ِ نماز از خدا ميخوام...
و احتمالاً جزء آرزوهام حساب ميشن
1:از خدا ميخوام حاجتهاي ِ خير ِ همه حاجتمندها رو اگه به صلاحشون هست بهشون بده...به خصوص ماماني ِ خودم !
2:از خدا ميخوام همه مريض ها رو شفا بده بخصوص او 7تا مريضي منظور ِ من...كه دوتاشون خيلي حالشون بده !!!
3:از خدا ميخوام همه اسيرهاي ِ خاك و به خصوص عزيزهاي ِ من و ببخشه و بيامرزه
4:از خدا ميخوام...من و ... و 10_12تا از دوستام و كه اسم ميبرم...هدايتمون كنه و عاقبت به خيرمون كنه
5:شايد يه كمي خصوصي باشه !
...
6:هميشه دوست داشتم ... با دوچرخه دنيا رو دور بزنم ... يه جوري كه يه جاهايي....فقط من باشم و جاده و خدا...(فكرش و بكن...فوقوالعاده است)
قبلنيها كوه نوردي رو هم خيلي دوست داشتم...اما الان ديگه نفس ياري نميكنه...يه جاهايي بدجوري ميگيره !!!
7:هميشه دوست داشتم يه خونه داشته باشم يه جايي وسط ِ جنگل....كه يه آبشار كنارش باشه....صبح به صبح با صداي ِ پرنده ها از خواب بيدار بشي و شب هاش هم گاهي صداي ِ جيرجيركها نذارن كه بخوابي...
شايد به دور از هر گونه تكنولوژي...
با يه عالمه كتاب ِ نخونده...
و با يه عالمه حس ِ جديد و شكفتگي
...
فكر ميكنم همه دعوت شدن..ولي نه !...نيما و سينا موندم
احد هم هنوز چيزي ننوشته
پس من...احد و نيما و سينا رو دعوت ميكنم...البته اگه بخونن!
پ.ن1:شايد اگه به عقب برگردم بازهم همين مرجان باشم...چون الان اين مرجان و خيلي دوست دارم...حتي با همه اتفاقهاي ِ بدي كه براش افتاده (و در بعضيهاش هم خودش مقصر بوده !)...چون احساس ميكنم همه اونها باعث شده كه بزرگ بشه...خيلي بزرگتر از سنش...شايد اين يه جورايي بد باشه...شايد من الان احساس ِ يه دختر ِ 21 ساله رو با اون همه شادابي رو نداشته باشم...اما همين حسهايي كه الان دارم برام با ارزشن !
پ.ن2:داشتن ِ يه ايران ِ آزاد و آباد هم هميشه جزء آرزوهام بوده...اما اون بالا جا نشد !
ايراني كه ايران باشه...با همه عظمت و ابهتي كه ايران داسشت
شايد ايران ِ زمان ِ كورش كبير
پ.ن3:من خيلي سعي كردم كه حقيقت و بفهمه...و فهميد...اما...
به هر حال 1 خرداد نزديكه !!!!!!!
پ.4:نيلو: تو راست ميگي...اين دختره بدجوري بي معرفت شده...اما باور كن هميشه شهرنازت و ميخونم....اما نميدونم چرا نميتونم چيزي بگم...دوستت دارم هوارتا گلم
آني:باور كن اين دختر كوچولو هميشه مياد پيشت و بهت سر ميزنه...اما نميدونم چرا كم حرف شده و آروم !
احد:اگه منظورت از اينكه چرا خوابم نميبره اين بود كه...من كه لالايي بلدم چرا خوابم نميبره...چون آدمها اصولاً براي ِ خودشون لالايي نميخونن...براي ِ بقيه ميخونن...كه بخوابن !!!
...
اما اگه منظورت اين بود كه چرا باز شب ها خوابم نميبره...نميدونم !
اگه فهميدي به خودم هم بگو...
چند وقتي به شير پناه آوردم...
اما كار از شير و دوغ و اين چيزها گذشته...
قرصم كه قول دادم نخورم
شب تا صبح شب زنده داري دارم...
البته يه جلسه اي هم هر شب با پشه ها ميزاريم و با هم بحث ميكنيم...!!!!!
پ.ن5:چند روزي ِ كه دارم به فرستادن ِ يه MAIL فكر ميكنم ...بدجوري ذهنم و در گير كرده...يه روز با خودم ميگم آره...روز ِ بعد ميگم نه !
آخرشم نميدونم چي ميشه...
فعلاً كه تا 20 ارديبهشت فرصت دارم براي جدا شدن از اين درگيري ذهني...و شايد هم نوشتن !
20 ارديبهشت...سلام
پ.ن6:امروز تولد ِ فريده است...كوچولو تولد ِ 21 سالگيت مبارك !
(فريده دختر داييم ِ...كه يه چند روزي از من بزرگتره...يه دوست و هم بازي ِ خوب (از دوران ِ نوزادي تا حالا)...بچه كه بوديم وقتي ميذاشتنمون تو يه كالسكه همه فكر ميكردن دوقلوييم !!!)
پ.ن7:جواب كامنتها هم باشه... شرمنده...باشه براي ِ بعد!

