تبليغاتX
نیمه پنهان
می خواهم مرا ببینی،نه آنگونه که می خواهی باشم،آنچنان که هستم
86/08/30

 

امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء

امشب شب اجابت دعا و عیدی گرفتن ِ

مریضها رو یادتون نره

 


 نوشته شده در ساعت 19:40     | 

86/08/30

 

بزرگ فکر کن...

از کم شروع کن...

سریع حرکت کن...

 

 

 


 نوشته شده در ساعت 11:57    

86/08/29

 

رها باش و سبک…

بی هیچ بندی که تو رو به خاطرات گذشته وصل کنه ، سنگینت  کنه ، و با خودش بکشدت پایین

اینطوری میتونی پرواز کنی…

 


 نوشته شده در ساعت 23:54     | 

86/08/28

یک سال گذشت

با همه غم هاش و شادیهاش

اما من خیلی بزگتر شدم

اتفاقات سال گذشته درسهای زیادی بهم داد

که شاید باید سالها وقت صرف میکردم تا یادشون بگیرم...اما عزیزترین دوستم داشت و همش تو این سال اتفاق افتاد...

خدا رو شکر که گذشت

...

برای تولد وبلاگم یه لباس تازه براش گرفتم

حقیقت این روزهام اونقدر سیاهی نیست

من الان یه دنیا امیدم برای کاری که میخوام انجام بدم و مطمئنم که میتونم...

(اما احتمالاْ تا چند روز دیگه باز عوضش میکنم...دنبال یکی بهتر میگردم!)

...

اسمشم عوض کردم

چون اون اسم برام یادآور خاطرات گذشته بودم

اینطوری راحترم


 نوشته شده در ساعت 10:35     | 

86/08/25

 

من...تو

کلیسا

شمع

یه دنیا خواهش

رویاهای دست یافتنی

و آرزوهای دست نیافتنی...

 


 نوشته شده در ساعت 21:19     | 

86/08/24

بازیچه بازی تو شدن یا بازیچه بازی من شدن زیاد تفاوتی نداره

مهم اینه که همبازی باشیم...

!!!


 نوشته شده در ساعت 19:8     | 

86/08/23

 

چقدر خوب میشد اگر گاهی برای همدیگر پدر شویم،واعتراف های همدیگر را بشنویم...

 


 نوشته شده در ساعت 9:2     | 

86/08/22

 

میدونی خانومی؟!

گره زنده گی من با دندونات هم باز نمیشه...چه برسه به انگشتهای ظریف ِ همیشه لاک زده ات !!!!

 


 نوشته شده در ساعت 10:43     | 

86/08/20

 

حرف زدن در مورد آبی که نیست،فقط عطشت و بیشتر میکنه...همین!

 


 نوشته شده در ساعت 20:19    

86/08/18

 

به من میگه:" شماها دیگه میخواین چی بشین که اینقدر بی رحمین!"

 


 نوشته شده در ساعت 17:37     |