تبليغاتX
نیمه پنهان
می خواهم مرا ببینی،نه آنگونه که می خواهی باشم،آنچنان که هستم
86/12/29

من با تو گریه کردم

من با تو جون گرفتم

چیزی ازت نخواستم

چیزی بهت نگفتم

 

 

پ.ن:

امید اگه بدونه شعرش و اینجا نوشتم...سرم و از بدنم جدا میکنه

(دلم برای دیوونه بازیهات تنگ شده...کچل خان(کچل شدی تا الان دیگه،مگه نه؟))

عنوان هم اسم شعر امید ِ

پ.ن2

اعتراف میکنم....هرکس دیگری هم جای تو بود شرایط هیچ فرقی نمیکرد...


 نوشته شده در ساعت 23:15    

86/12/28

 

 

 

من میخواستم که  فقط تو لئوپولدم باشی...

 

پ.ن:

گاهی یک کلمه این طرف یا اون طرف....چقدر میتونه معنی یه جمله رو عوض کنه

(اضافه شده در ساعت ۲۳:۳۳)

 


 نوشته شده در ساعت 18:53     | 

86/12/28

دنیا فروغ آرزوهاست

به رنج جستجوهاست

پایان تویی

 

تو بیا

که بی تو آه سرم

که بی تو موج دردم

درمان تویی

 


 نوشته شده در ساعت 14:49     | 

86/12/28

این روزها فکرت چنان ذههنم را درگیر کرده که جا برای هیچ چیز دیگری نیست، هر لحظه...هرجا...هرطور که باشم

فکرهای گذرا فقط چند ثانیه ای دوام میآورند

اما تو هستی...همیشه هستی

 

آرام و قرار ندارم

میترسم

همه تلاشم را میکنم که ببینم چه کاری میتوان انجام داد

و نهایتاً ...

اما خدا همیشه با ماست...

 

من کنار نمیکشم

تو هم نباید کنار بکشی

جایی برای تسلیم نیست

 

پ.ن:

شاید سید باقر...

شاید که نه،حتماً

او میتواند این اضطراب و التهاب چند روزه را التیامی باشد


 نوشته شده در ساعت 8:2     | 

86/12/26

خسته ام...خیلی

من هیچ این کار کردن هایی را که فقط جسمم را درگیر میکند دوست ندارم

آن وقت ذهنم فرصت پیدا میکند که همه جا سرک بکشد

دنبالت بگردد

بیابدت

کشف کند خیلی نادانسته ها را

آنوقت بخندد  به گذشته های خودش و فکر های پوچش

و خسته ترم کند

 

پ.ن1:

میشه انقدر غر نزنی؟

پ.ن2:

دیگه داری حوصله ام و سر میبری...

پ.ن3:

کشفیاتم کامل شد

دنیا جان ممنونم بابت اد

اما به جواب سوالی که میخواسم ازت بپرسم،رسیدم

(هیچ حالم خوب نیست)

 

 


 نوشته شده در ساعت 22:54     | 

86/12/24

یک همیشه یک است

شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد

اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد

یک نگاه

یک سرنوشت

یک خاطره

یک دوست...

 

پ.ن:

برای یک دوست عزیز


 نوشته شده در ساعت 23:59     | 

86/12/24

یکی بود که هر وقت بهش اس ام اس میدادم

 و می پرسیدم : کوشی؟

می گفت:"هستم،همیشه هستم"

 

تو هنوزم اون یکی و یادته؟

یا اون یکی خودشم،خودش و یادش رفته ؟!

 

پ.ن:

نگرانتم...

دلم هم تنگ شده

تو بدجنسی،خیلی...


 نوشته شده در ساعت 10:0     | 

86/12/23

جهان کوهی است وهم آلود،که به هر صدایی پاسخ میدهد

 

پ.ن:

ما به زمان نیاز داریم !


 نوشته شده در ساعت 21:48    

86/12/23

این گوهر گمگشته به دنیا پدرم بود

محبوب همه یار همه تاج سرم بود

با رفتن او کلبه قلبم شده تاریک

تنها نه پدر بود،که نور بصرم بود

 

پ.ن1:

شعری که سر مزار پدرت نوشتی ودوستی می دارم

پ.ن2:

لذت بخش بود،بودن در کنارت و در و دل کردن باهات...


 نوشته شده در ساعت 17:25     | 

86/12/23

انقده خندیدم بهت

من تابلوتر از این نمیتونستم پست بذارم

توهم تابلو تر از این نمیتونستی نفهمی منظورم و


 نوشته شده در ساعت 17:23    

86/12/22

مشهد جای خوبی ِ برای فکر کردن به هر چیزی....غیر از تو

با تمام سماجتی که فکرت میکرد

پ.ن:

خوشحالم که هیچوقت

ندیده بودمت

نمی بینمت

نخواهم دیدت


 نوشته شده در ساعت 20:15     | 

86/12/21

در بدو ورودمان زلزله ای با وسعت ۱۲.۱ در مقیاس ریشتر،اتاقمان را چنان لرزاند که همه چیز به وسط اتاق پرتاب شد !!!!


 نوشته شده در ساعت 17:39     | 

86/12/21

اعتراف میکنم اولین کسی هستی که انقدر دوستم داشتی

و من هرچی سعی کردم نتونستم دوستت داشته باشم

 

پ.ن:

بابت دیشب معذرت میخوام

فکر نمیکردنم انقدر برات جدی باشه

که بیای ایستگاه


 نوشته شده در ساعت 16:36    

86/12/16

يادم باشد

هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم

تا تنها نمانم...

 

پ.ن:

گرم یاد آوری یا نه

من از یادت نمی کاهم


 نوشته شده در ساعت 14:9     | 

86/12/16

مثل اینکه به رگ و ریشه خودت زدی

 

پ.ن:

از من التماس...

از تو مصلحت


 نوشته شده در ساعت 14:7    

86/12/16

او تو را دوست دارد

تو هم اورا

 

و من تو را...

 

 

این وسط من یک عضو اضافی ام....پس خط میخورم

 

پ.ن:

من فقط یه کم دیر به دنیا آمدم!!!


 نوشته شده در ساعت 12:12    

86/12/16

سلام نی نی

خوبی تو؟

زنده ام هنوز

نفس میکشم بی دغدغه

تا وقتی همه چی قدغن بشه

 

روزهای بدی ندارم

اما سخت میگیرم و سخت میگذرن

عجیب میگذرن این روزها نیلو

خیلی عجیب

 

خیلی وقته که دوست دارم با هم حرف بزنیم

اما...

نیستی

نیستم

 

تا حد دیوانه کننده ای سردرگم ام

میخواهم ولی نمیخواهم...شاید هم نمیخواهم اما میخواهم

نمیدانم چون نیاز دارم میخواهم....ویا چون میخواهم نیاز دارم

یکهو هم میزنم زیر همه چیز،که تمام....من نمیخواهم!!!

اینگونه میگذرد دخی جان

 

برایم دعا کن

که یا اهورایی ِ اهورایی شوم

و یا زمینی ِ زمینی

 

برزخ هیچ خوب نیست


 نوشته شده در ساعت 11:46     | 

86/12/15

اعتراف میکنم که

 

بهش حسودیم میشه...

 

 

پ.ن:میدونم احمقانه است

اما اصلاً دست خودم نیست

یه حس ِ

کاملاً درونی


 نوشته شده در ساعت 23:44    

86/12/15

امروز یه دوست جدید پیدا کردم....شایدم اون من و پیدا کرد

لیلا

یه دختر

عجیب

جالب

و دوست داشتنی

برای خودش زنده گی میکنه

و میخواد که از همه ی لحظات زنده گیش لذت ببره...ومیبره

 

همصحبتی باهاش انقدر برام لذت بخش بود که مسیر هر روزه ام و به خاطرش تغییر بدم تا بیشتر با هم باشیم

 

پ.ن:عزیزم امیدوارم درست ترین تصمیم و بگیری


 نوشته شده در ساعت 20:24    

86/12/14

تو را من چشم در راهم

شباهنگام...

 


 نوشته شده در ساعت 17:19    

86/12/14

از تاکسی پیاده میشم و مسیر همیشگی و پیاده میام

راه یه کم طولانیه

توی راه دارم با تو حرف میزنم

تو هم فقط گوش میکنی

گه گاه چیزهایی هم میگی

اما بیشتر ساکتی

برات سهراب میخونم

حرف دلم و میزنم

مفهمی...اما بازم ساکتی

 

دور و برم و نگاه میکنم

جلوی در خونه ایستادم

کل مسیر و با خودم حرف میزدم

خوب شد فاصله ام از آدمهای دور و بر اونقدر بود که نفهمن دیوونه شدم

 

پ.ن:دیوونه گی هم عالمی داره...


 نوشته شده در ساعت 17:16    

86/12/14

اولین بار بود شاید که تنها میرفتم کلیسا

حس خوبی بود

پاک و دوست داشتنی

وقتی چشمام ومی بستم انگار همه جا بوی او را میداد

برایت شمع روشن کردم

برای بابا هم همینطور...امروز بستری شد

برایش دعا کن


 نوشته شده در ساعت 17:15    

86/12/14

هیچوقت از کارهای اداری خوشم نیومده

مدام از این اتاق به اون اتاق

از این ساختمون به اون ساختمون

آخرش هم همه کارهام نیمه کاره موند

تنها کار مفیدی که کردم این بود که از بانک پول گرفتم و همونجا واریزش کردم به حساب مهرجویی

بعد هم رفتم کلیسا

...

توی خیابون اصلاً ماشین ها رو نمیدیم،چند بار هم نزدیک بود...

اما خب انگار اونها من و میدیدن!!!


 نوشته شده در ساعت 17:12    

86/12/13

از چهار راه مختاری

تا چهار راه گمرک

 

اینجا همه چیز با من آشناست

مغازه ها

آدم ها

حتی سنگ فرش خیابان

 

اینجا راحت تر میتوان تو را نفس کشید

همه چیز بوی تو را میدهد

 

نفس میکشیم

نگاه میکنم

لمس میکنم

تو را حس میکنم

و با همه وجود میخواهمت

 

احساس عجیبی است

 

پ.ن:کاش بودی...


 نوشته شده در ساعت 19:46    

86/12/13

اینجا همه چیز وحشیانه خرابه

 

و من انقدر درگیر بودم که تازه همین امروز همه چیز و فهمیدم

 

پ.ن:هیچ فکر نمیکردم اینقدر دوستش داشته باشی،اما امروز صبح...


 نوشته شده در ساعت 10:30     | 

86/12/12

دنیا عزیزم به بازی ترانه ها دعوتم کرده،ممنون خانومی

بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب

(اما اعتراف میکنم خیلی کار سختی بود انتخاب کردن)

از هر ترانه ای،اون قسمتی که برام خیلی دوست داشتنی هست و مینویسم

 

1)پرنده مهاجر       "داریوش"

(نمیتونم بگم کجای شعر و بیشتر دوست دارم....همه اش سمت راست صفحه هست)

 

2 )نیستی       "داریوش"

رفیقان یک به یک رفتند

مرا با خود رها کردند

همه خود درد من بودن

گمان کردم که همدردن

 

3) (اسم شعر و نمیدنم)       سیاوش قمیشی

من به یاد عطر بارون زده گلهای پونه

میکشیدم پای خسته ام و تو ی جاده

به هوای بوی خونه

وقتی که صدای خونه من و تا اخر جاده میکشونه

این سراب توی جاده که من که چشام و میپوشونه

 

4)هم خونه       "گوگوش"

اون دست گرم و مهربون

با دست من قهر ِ دیگه

چشمای غمگینش با من

غصه شادی نمیگه

همخونه من با دلم خیال سازش نداره

دستای مردونه اش دیگه،میل نوازش نداره

 

5)باران       "امید"

در نگاهت ماننده چشمم

شاید از فکر سفر برگردی امشب

از تو دارم یادگاری

سردی این بوسه را پیوسته بر لب

 

6) غریبه       "شهریار"

وقتی که حرف من نبود

کدوم صدا در تو نشست

کدوم ستاره پر کشید

تو چشمای تو نطفه بست

 

 

 

7)somebodys me       Enriqu

Somebody wants you

Sdomebody needs you

Somebody dreams about you every single night

Somebody can't breaths,without you it's lonely

Somebody hopes that someday you will see

 

 

 از طرف من هم

هدا،نیلو،آسیه،آنی،میثم،سعید و یه آقای بدجنس (لینک ندادم...اماخودت خودت و میشناسی که) دعوت هستن

(اگر خواستین بازی و ادامه بدین...)


 نوشته شده در ساعت 22:45     | 

86/12/12

خوب میدونم

انتظار زیادی ِ که ازت بخوام تمام راهی و که من تو این یک سال رفتم تو یه شبه بری

اما تو میتونی

میدونم که میتونی

ادامه بده و بیا

من تا جایی که بتونم قول میدم همراهت بیام...