همونهایی که حتی از خدا هم،به این آسونیها چیزی نمیخوان...
پ.ن:
خوبی؟؟؟
ما آدم ها (بیشترمون) ناشکریم
یادمون میره همه چیزهایی که همین الان داریم،همونهایی هستن که شاید تا همین دیروز از خدا میخواستیمشون
یادمون میره گاهی...که همه این چیزهایی که تو لحظه داریم،هیچ حقمون نیست و همش لطف و رحمت خداست
یادمون میره
و همیشه فقط طلب میکنیم
(داشت یادم میرفت...
ممنون که یادم آوردی عزیزترین)
پ.ن:
عاشق "خدایا شکرت" گفتنهاتم...حتی توی اوج درد کشیدنهات
۲روز با هدا گذشت (۴شنبه و ۵ شنبه)
با همه در به دری ها وآوارگی هایی که روزی برایت خواهم گفت
و شاید تو بخندی به هر لحظه اش
و یا شاید مات و مبهوت در چشم هایم نگاه کنی...بعد بپرسی:
تو واقعاً این کار و کردی؟!...به خاطر من؟
فکر نمیکردم روزی برسه که این کار و بکنم
مثل فیلم شب های روشن
من
به خاطر یک کلمه حرف
کاری کردم که هیچوقت حتی فکرش رو هم نمیکردم انجامش بدم
من
سبک شدم
من
کوچک شدم
من
عاشق شدم
و عاشق هرچه کوچکتر و سبک تر باشه بالاتر میرود
فقط نفهمیدم که چرا نشد
شاید چون تو نخواستی
من راضیم به رضای عزیزترین
بیشتر از حقم هم نمیخوام...اینو یه روز بهت گفتم
پ.ن:
۱.بابایی یادته یه دفعه ازم پرسیدی تا حالا عاشق شدم؟
من امروز همچین حسی دارم
۲.خدایا بزرگیت و شکر
ممنون برای برگردوندنش
اما من...
شفای کاملش و میخوام
(دعا قضای مقدر شده رو هم بر میگردونه
براش دعا کنید)
۳.بابایی
پدرم نیست
یکی ِ که... بعد از مامان ورضا عزیزترین کسی ِ که دارم
۴.یه کوه حرفم برای گفتن
اما فقط گوشهای تو رو میخوام
برای شنیدن
۵.هی!
با تو ام
زنده گی رو زندگی کن...
خدایا
عظمت و بزرگیت و شکر
پ.ن:
خیلی باحالی خدا
("حسن گلاب"...."سفر سبز")
بعد از مامان و رضا
عزیزترین کسی هستی که دارم
...
خدایا ازم نگیزش
پ.ن:
دعا کنید براش...
بابایی
منم...دختریت
کجایی؟
صدام و میشنوی؟
مگه قول نداده بودی همیشه باشی؟
چی شدی پس؟
چرا هیچی نمیگی؟
چرا باهام حرف نمیزنی؟...
چرا صدام نمیشنوی؟
چشمات و بستی چرا؟
ای کاش اینبار هم مثل اون بار باشه
مثل همون sms که فزستادی
همون که بعدش زنگ زدم...زنگ زدی
همون که بعدش...
طاقت دوریت و ندارم
2هفته بیخبری کم بود
که حالا اینطوری رفتی؟؟؟
پ.ن:
براش دعا کنید
من از دار دنیا همین یدونه بابایی رو دارم...فقط
هر وقت اولین قطره بارون بریزه کف دست کسی
تا 40 روز آسمون بهش نگاه میکنه
این و فقط به تو میگم...چون مادرم هم فقط به من گفت
همیشه حواست به ابرها باشه
یاد امام و شهدا
دل و میبره کرب و بلا
بعضی شبا،وقتی بابا،کنج دلش غوغا میشه
یا بعضی وقتها دل شب،وقتی که از خواب پا میشه
میره یه گوشه میشینه،آلبومش و وا میکنه
خوب میدونم گذشته اش و با اونها پیدا میکنه
درد و دل این روزهاش و با اونها نجوا میکنه
یاد اما و شهدا
دل و میبره کرب و بلا
میگم بابا اینها کی ان،که با لباس خاکی ان
اما هزار تا کهکشون،سرتا سر هفت آسمون
مونده به زیر پرشون
میگه پسرم نور دلم باغ گلم همه حاصلم
الهی هیچ مسافری،از رفیقاش جا نمونه
تو هم دعا کن که بابات،غریب و تنها نمونه
بعد امام و شهدا،زیاد تو دنیا نمونه
اینا تو آسمون من،ستاره های سحرن
به جون تو،برای من،عزیزتر از برادرن
به کی بگم،جور بگم
بهضی هاشون تو بیایری،بعضیهاشون تو رویا ها
جلوه ی مولا رو دیدن،جذبه ی آقا رو دیدن
یاد امام و شهدا
دل و می بره کرب و بلا
میگم بابا چرا،هروقت پیش شما،میون کل جبهه ها
اسم شلمچه که میاد،چه سری ِ،چه رازی ِ
فوری بر افروخته میشین مثل شمع سوخته میشین
میگه پسرم ای پسرم،نمک نزن بازم به زخم جگرم
سرتا سر جبهه همش تور تجلی خدا بود به خدا
آخر دنیا بود به خدا،کرب و بلا بود به خدا
حضرت زهرای بتول،با اینکه ما نوکرشیم
مادر ما بود به خدا،مادر ما بود به خدا
اما میون جبهه ها شلمچه بیشتر از همه گرفته بوی فاطمه
شب حمله همهمه بود روی لبها زمزمه بود
کی تو دل ها واهمه بود،دعوا سر سربند یا فاطمه بود
ذکر لبها وقتی یا زهرا میشد،همه گرهامون وا میشد
یاد امام و شهدا
دل و می بره کرب و بلا
میگم بابا این که الم تو دستش ِ،صبح دو کوهه مستش ِ
روی لبهاش یه زمزمه است،اینکه جلوتر از همه است
بگو کی ِ،بگو کی ِ
این رفیقم که میبینی،میون دار هیئت ها بود
مسجدی بود بی ریا بود،با صفا بود با خدا بود
یه شب توی میدون مین آخر به آرزوش رسید
ترکش های خمپاره ها هر دوتا دستهاش و برید
یاد امام و شهدا
دل و می بره کرب و بلا
این رفیقم پور احمد،تو عاشقا سر آمد ِ،دیگه مثلش نیومده
عاشق با صفایی بود،خیلی امام رضایی بود
این رفیقم که میبینی،اهل نظر بود به خدا،مرغ سحر بود به خدا
مرد خطر بود به خدا،یه شب توی میدون مین،دیدم بی سر بود به خدا
این رفیقم که میبینی،انیس و یار و یا ورم
عزیزتر از برادرم،نور دو چشمون ترم
وقت وداع آخرش،می گفت بگو به مادرم
از خدا خواستم همیشه،که بر نگرده پیکرم
این رفیقم غلام علی نوحه خونه،روضه خونه
وقتی دل بابات میگیره ،شعرهی اون و میخونه
آخرش حاجتم و من میگیرم از عشق تو مولا میمیرم
قربون کبوتر های حرمت،قربون این همه لطف و کرمت
پ.ن:
1.زمزمه این روزها شده
خیلی فکر میکنم به اونهایی که رفتن و اونهایی که جا موندن
و همه زنده گیشون تو غربت و تنهایی گذشت
و من
که اون دنیا چطوری می خوام جوابشون و بدم
دوست داشتم اون روزها بودم
اما نمیدونم اگه بودم...واقعاً یکی از اونها میشدم؟!
یا میشدم مثل اون بنده خدایی که با خوش میگفت اگه دران امام حسین بود حتماً یکی از اصحاب آقا میشد
(اونوقت 3شب پشت سر هم خواب دید که تو صحرای کربلاست
و جزء اون گروه از اصحاب ِ که وقتی امام داشتن نماز میخوندن دورشون حلقه بسته بودن تا حافظشون باشن
در هر سه شب تیری از طرف دشمن به سمتش میاد
و هر 3بار خودش و کنار میکشه و تیر به امام میخوره و امام شهید میشن
تازه میفهمه که اصحاب امام حسین حتی حرکات غیر ارادیشون رو هم کنترل میکردن...)
2. آدرس دانلودش رو هم میذارم (برای اونهایی که میخوان)
3.بخش نظرات هم غیر فعال ِ
دلیلش بمونه برای خودم...
یکی از دوستهاش بعد از 2 سال تو رابطه عاشقانه اش شکست خورده
و داره به زمین و زمان بد و بیراه میگه
میگه
اما من هرچی هم بشه پشت سر طلا بد نمیگم
(حتی اگه ازش ناراحت باشم...میگم اشکال نداره بازم طلام ِ)
میگم
چرا رابطه تون انقدر رسمی ِ؟
میگه
فکر میکنم به خاطر اینکه که
نمیخواد من بهش وابسته بشم
میگم
چقدر هم نشدی...
میگه
یه پسر وقتی میاد تو زنده گی یه دختر میشه همه ی زنده گیش...
هیچی نمیگم
فکر میکنم به خودم...
پ.ن
توی یکی از همین خونهها، همین نزدیکیها
دل یکی آتیش گرفته
کسی یک چیکه آب بریزه رو دلش
شاید خنک شه

پ.ن:
1.دلم یه دوست میخواد
که این روزها ندارمش
در اوج نیاز
یکی که هر وقت خواستم باشه...
(دختر باشه لطفاْ)
2.دارم در مورد پیشنهاد لیلا به نتیجه میرسم!!!
تو همین لحظه
بین من و تو ...
پ.ن:
۱.یه نفر دیروز همه لطفش و محبش و جمع کرد و به من گفت:
"برای یه بار هم که شده خر نشو،لطفاً"
اما من بازم خر شدم!!!
(دوستش دارم سبد سبد)
۲.میترسم برات
احساس میکنم برای اینکه خودت و (لااقل به خودت) ثابت کنی
هر کسی که می اد طرفت بهش جواب رد نمیدی
۳.از همه عزیزهایی هم که تولدم و بهم تبریک گفتن ممنون
عروسیتون جبران میکنم!!!
(این یعنی پاشین برین دیگه...)
۴.خوشحالم طوری رفتار کردم که کسی جرئت نکنه طرفم بیاد
۵.هر لحظه که اسمت به خاطرم میاد
بی اختیار لبهام به گفتن ذکر باز میشن
(گم شدی؟)
تولد
روزی است برای فکر کردن به عمر...که چگونه گذشت
ساعتی برای اندیشیدن به رنجی که کشیدی
دقیقه ای برای نیم نگاهی به بودن هایت (وقتی نیستی)
لحظه ای برای تامل کردن در من...من ِ یک سال بزرگتر
ترانه ای برای سرودن با تو
و بهانه ای برای دوباره ساختن
پ.ن:
۱امروز من آغاز میشوم،از نو...با تو
۲منتظرم !
۳هدیه تولدم و فرستاده با پست اومده
یه نامه هم توش هست
نوشته
همیشه سعی کن کسی رو توی زنده گیت دوست داشه باشی
وقتی کسی رو دوست داری پر میشی از محبت،شادی و همه وقت بودنش و کنار خودت حس میکنی
اگر کسی رو