خداوندا قسم بر اخترانت
به حق و حرمت پیغمبرانت
به راز غنچه نشکفته در باغ
به درد لاله بنشسته با داد
به پاکی زلال چشمه ساران
به عمر کوته یک قطره باران
خداوندا قسم بر پاکبازان
بلند آوازگان و سر فرازان
مرا زین خودپسندی ها رها کن
چنان اندیشه ای بر من عطا کن
که تقدیری که از آن ناگذیرم
توانم قهر و جبرش را پذیرم
و یا عظمی چنان پیگیر بخشم
که ناتقدیر را تغییر بخشم
توانایی ده ای بانی تقدیر
که بشناسم ز هم تقدیر و تدبیر
پ.ن:
وقتی حرفی نداری برای گفتن،بهتره خفه خون بگیری
سکوت میکنیم!
